تبليغاتX
ضرر نمی کنی بيا تو
 
ضرر نمی کنی بيا تو
 
 
 

مي دونم همتون دلتون برام شده قده سوراخ جوراب پاي مورچه(تازه مورچه زردك) . بهتره بگم از نبودن من در آرامش كامل بودين ..انشاالله .

خدا وكيلي جا خود در نرد راضي به زحمت نيستم خودتون گل بودد خو (البته گل خرزره)گل آورد چه كند؟   (گل كجا بود چشات بد مي بينه يه تا كامنت هم نهشتن) عجب گريه چرا(خدايي تگ دلي دارد مخندد) ؟نكنه اشك شوق(تمساح) ؟ به كي به كي قسم ايجون نكند دلون آشوب مي گيره(كلي هم خش مشه)؟ حالا خوبه فقط دو ماه نبودم ايرو شدد(صد سال سياه هم نبودم فرقي نمكرد) .اگه طولاني تر مشد ديگه مخواست چه طور بشه؟حالا برد خدا رو شكر كند من برگشتم(كلي نذر ونياز كردد كه ديگه بر نگردم) وگرنه تلفات بالا مي رفت!چه كنم ديگه دسته خودون نيست مهره مار دارم(نيش مار بگم بهتره)..از خاطرات يك فرد متوهم

نبودن اينجا هم كلي حال داد(حال معنوي البته) آدم كلي راحته(خدا گفنه يه سري آذما هميشه راحتن نگم بهتره) .اينقدر گف و كار دارم(كلاسا زيادي) كه وقت سر خاروندن هم نداشتم..از يه طرف پروژه يه طرف كار آموزي(همش رو هم چند؟) ...هنوز هم ول كن نيستن اينا(بچه برو عاقل شو)...ولي كلا خشه(اين خش رو نگي مگن يزدي نيستي).. آدم رو سرگرم مكنه(اون يه چيز ديگه هست)؟

جونوم براتون بگه(حيف جون) اصلا هيچي گفي كه از رو دل(دل خو نيست سنگ و گله) و جون باشه فايده نداره باسي از رو عقل گف زد(اونم خدا از ما دريغ داشته)!آخه يكي نيست بيا بگه مطلب نداري(نه اينكه بقيه مطالب آموزنده مذارن) بذاري وقت مردم محترم (الاف)ميگيري چه كني؟ هر چند كه هيچي نذار بگم كه اگه اينجا الاف نشن مرن كجاها الاف مشن ..استغفرالله(يه تا تسبيح بدد دست من ذكر بخونم و توبه كنم)؟

رمضون هم برا خودش صفايي داره(آخ تو صفا حاليته) .امسال برا من يكي كه كلي قدم داشت(هر سال داره تو حاليت نيست) و من باز دوباره دانشجو شدم(بگو الاف مشغول كتاب) بهتره بگم سربازي 2 سال عقب افتيد  (از اين ستون به اون ستون فرجه)؟

فعلا همينا عزت زياد(كه يه باره بريزم) سايتون مستدام(كه با تير بزنم)محتاج دعا (كوري كه عصا كش كور دگر شود)و ديگر هيچ

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:11  توسط مسعود  | 
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:39  توسط مسعود  | 
-تو این دو سه روز همش می خواستم بنویشم اما حسش نبود( یکی ندونه فکر می کنه می خواستم اثر ادبی خلق کنم آخه این چرت و پرت ها هم حس و حال می خواد)

-هنوز اثر اون یکی پاک نشده یکی دیگه بوجود اومد

- خوردن یکی از بزرگترین لذت های زندگیه مگه میشه ازش گذشت؟؟؟

-  اصلا آشپزی به ما نیومده

- فال گرفتم....

یوسف گم گشته باز آید به کنعان.....

حالا پیدا کن یوسف گمگشته رو؟؟؟

- این دو سه روزه به معنای واقعی الاف بیکار می چرخیم....

- برق رفتن اونم ۹ شب بد ستمیه.......

- مگه میشه آدم اینقده ساده باشه که دستشو باز کنن تنهاش بزارن فرار نکنه!!!!!

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:41  توسط مسعود  | 
 
  بالا